سيد محمد باقر برقعى
538
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كاشكى احساس ما گُر مىگرفت * درس عشق از مكتب حُر مىگرفت ما به حال بىخيالى ماندهايم * در مسير خشكسالى ماندهايم بادها در امتداد كورهراه * گرد مىپاشند بر تصوير ماه حرمت آيينهها را پاس نيست * در فرات تشنگى عبّاس نيست اى برادر عشق سلمانى كجاست ؟ * اى مسلمانان مسلمانى كجاست ؟ تا به كى بايد حديث نان و آب * بر لب ما آيههاى اضطراب ؟ كشت ما را گيرودار زندگى * بس كنيد از اين همه بيهودگى ! نيست در سر شور عاشورايتان * سخت مىترسم من از فردايتان عشق ما در عالم تشويش ماند * روح مجروح « صبا » در خويش ماند جنوب آرزو من از حوالى غمم ، تو از جنوب آرزو * دلم جوانه مىزند ، چو مىرسى ز روبهرو ز شرجى نگاه تو ، كه پرسه مىزند مرا * دلم ز تاب مىرود ، در التهاب گفتوگو تو را به حجم لحظهها ، به ازدحام واژهها * بيا حديث چشم خود ، به اين غريبه بازگو تو با حضور سبز خود ، مرور فتنه مىكنى * و من غريب و بينوا ، اسير چشم فتنهجو قسم به هر اشارهات ، به چشم پُرشرارهات * به هركجا قدم نهى ، منم خيال جستوجو ز لهجهء نجيب تو ، و عشق دلفريب تو * به جانب تو رم كند ، دلم بدون پرسوجو منم غريب كوى تو ، اسير تار موى تو * ز انتشار بوى تو ، « صبا » گرفته آبرو